الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
28
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
قاضى به زن پاكدامن تهمت زدهاند و اينك براى اعدامشان حاضر شويد . وزير ، تمام اين ماجرا را شاهد و ناظر بود ، پس بلادرنگ به نزد پادشاه آمد و آنچه را كه ديده بود گفت . پادشاه آن دو قاضى را احضار نموده به همان ترتيب از آنان بازجويى به عمل آورد و گواهيشان مختلف بود ، پادشاه فرمان داد بين مردم ندا دهند كه آن زن برئ و پاكدامن است و آن دو قاضى به وى تهمت زدهاند و سپس دستور داد آنان را دار زدند « 1 » . ( 1 ) و نظير همين خبر را كلينى ( ره ) در « كافى » چنين نقل كرده : در زمان خلافت امير المؤمنين - عليه السلام - دو نفر با هم عقد برادرى بستند ؛ يكى از آنان قبل از ديگرى از دنيا رحلت كرد و به دوست خود وصيت كرد كه از يگانه دخترش نگهدارى كند ، آن مرد دختر دوست خود را به خانه برد و از او مراقبت كامل مىنمود و مانند يكى از فرزندان خودش او را گرامى مىداشت ، اتفاقا براى آن مرد مسافرتى پيش آمده به سفر رفت . و سفارش دختر را به همسر خود نمود . مرد ساليان درازى در سفر ماند و در اين مدت دختر بزرگ شده و بسيار زيبا بود ، و آن مرد هم پيوسته در نامههايش سفارش دختر را مىنمود ، همسر مرد چون جمال و زيبايى دختر را ديد ترسيد كه شوهرش از سفر برگشته با او ازدواج نمايد از اين جهت نيرنگى كرد و زنانى چند را به خانهء خود فرا خواند و آنان دختر را گرفته و خود با انگشت ، بكارتش را برداشت . مرد از سفر برگشت و به منزل رسيد ، سپس دختر را به نزد خود فراخواند ، ولى دختر در اثر جنايتى كه آن زن بر او وارد ساخته بود از حضور به نزد مرد شرم مىكرد و چون مرد زياد اصرار نمود زنش به او گفت : او را به حال خود بگذار كه مرتكب گناهى بزرگ شده و بدين سبب خجالت مىكشد نزد تو بيايد ؛ و به دخترك نسبت زنا داد .
--> ( 1 ) - فروع كافى ، كتاب القضاء و الاحكام ، باب النوادر ، حديث 9 . تهذيب ، باب الزيادات فى القضايا و الاحكام ، حديث 59 .